پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه 12 سال و 6 ماه و 23 روز سن دارد
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 14 روز سن دارد

یادداشتهای مامان

                            http://zibasaz.niniweblog.com/             

سلام بابا و مامان های مهربون، آرام

من هانیا هستم سه سالمه ، اینجا مامان خاطرات خودشو برامون مینویسه، تا وقتی من و داداشم که الان 9سالشه ، بزرگ شدیم بتونیم اینارو بخونیم و یه یادگاری باشه از دوران کودکی برامون...

                                       مرسی مامان، من و داداشم خیلی شما و بابایی رو دوست داریم.

Willkommen glitzer bilder

مقام سوم مسابقات فوتبال شیراز....

الهییییی که مامان دورت بگرده . ایشالله که یه روزی تو رو توی تیم ملی ببینم عزیز دل مادر...🙏🙏😘😘 جونم براتون بگه که تیم ارشیا گلی توانست درلیگ برتر مسابقات زیر سیزده سال شیراز مقام سوم مسابقات رو بدست بیاره ... اینم از عکسهایی که فردا روزی که بزرگ بشه و به امید خدا به جایگاههای بالاتر برسه براش همش خاطره ساز میشه و با نگاه کردن بهشون کلی یاد گذشته های خوبی که داشت و تلاشی که میکرد بیفته. الهیییییییییییییی آمییییییییییین🙏🙏🙏🙏🙏 و در پایان با تشکر از دو مربی عزیز و دلسوز و مهربان  زحمتکش جناب آقای الهی و جناب آقای سرداری عزیز .... ...
23 اسفند 1397

فارغ التحصیلی آی مت هانیا خانم ....

زود بزرگ نشو دخترکم. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو گوشه دلم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو دختر زیبای من . آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خندان...
2 اسفند 1397

یلدای امسال....

هرچند امسال شب یلدا غم بزرگی به دل ما نشست و پدر بزرگ خوبم رو شب یلدا از دست دادم . او بزرگ خاندان و مردی مهربان و دلسوز وبرای همه ی اقوام قابل احترام بود . اینقدر مهربون بود که حتی با رفتنش هم باعث شد شب یلدا همه ی اقوام دور هم جمع شن و با هم شب یلدا رو بگذرونن 😞😞😭😭😭 الهی که روحت شاد باشه بابابزرگ خوبم . رفتی پیش داداشم و مهمون اون شدی . میدونم که الان توی بهشت شما و داداش مهربونم و دایی عزیزم دور هم جمعین و خوشحال ولی بدونین که داغ بدی به دل هممون گذاشتین و رفتین . خیلی سنگینه تحمل دوری از شماها . به هرحال ما امسال شب یلدا نداشتیم ولی گفتم این عکس خالی از لطف نیست که یادگار یلدای امسال باشه....😖😖? ...
2 دی 1397

جلسه ی پرسش و پاسخ با اعضای هیئت مدیره آی مت....

هانیا جونم طی یک جلسه ی پرسش و پاسخ  دوساعته با اعضای هیئت مدیره ی آی مت و همچنین چندی از استادان دانشگاه و مدیر عامل کل موسسه ی آی مت کشور توانست با تفکر و دقت به تمامی سوالات به درستی جواب بده و باعث افتخار و سربلندی مامان و بابا و داداشش باشه . 😊😊 دختر گلم مامان و بابا از ته دل بهت افتخار میکنیم و امیدواریم که همواره شاهد موفقیتهای روز افزون تو دختر باهوش باشیم ..🙏🙏 در پایان چندتا عکس از این جلسه رو برات یادگاری میذارم ... 97/۹/۲۶ ...
27 آذر 1397

فارغ التحصیلی آی مت هانیا خانم ....

سلااااام فندق های مامان . .. امروز اومدم تا یه خبر بدم بهتون . هانیا خانمی عشق مامانش بعد از طی دوره ی سه ساله ی آی مت  تونست با موفقیت فارغ التحصیل بشه و مدرک پایان دورشو بگیره ... همزمان با شروع آی مت در کشور ایران هانیا خانم هم جزو اولین بچه های آی مت ایران بود که بعد از سه سال تلاش و کنجکاوی تونست آی مت رو با موفقیت به پایان برسونه دیشب جشن فارغ التحصیلی و اهدای مدرکشون بود به تاریخ ۹۷/۹/۲۶ همینجا جا داره از زحمتها و دلسوزی ها و محبتهای بی اندازه ی مربی خوبش سرکار خانم سمیرا غلامی تشکر فراوان کنم وهمچنین از بزرگترین موسسه ی مرکزی آی مت در شیراز به مدیریت سرکار خانم خشنود ... انشالله که دختر نازم در تمام مراحل زندگیش و همچنین...
27 آذر 1397

تولد هانیا جونم مبارک....

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم دخترم تولدت مبارک😘😘😘😘😍😍😍😍🎊🎊🎉🎉🎉🎂🎂🎂🎂 عزیزم اکنون به جای دستانم دو بال طلائی می خواهم تا در زیبا ترین تاریخ تقویم برای ستاره باران کردن شب تولدت تا آسمان پرواز کنم و به روی ماه بنویسم تولدت مبارک دختر عزیزم🌷🌷🌷🌷 برای دختر مهربان و دوست داشتنی ام میلادت ای عزیز تر از جـان خجسته باد در مقـدمت غزل به ترنم، نشسته باد تولد تو مبارک، بروی تو دروازه های ...
25 آبان 1397

پایان مهرماه....

سلااام خوشگلای مامان ... یک ماه از آغاز سال تحصیلی جدید گذشت . و ماه مهر با همه ی خوبیها و بدیهاش به پایان رسید و وارد آبان ماه شدیم . جونم براتون بگه که توی این یک ماه هانیا خانم شیفت صبح که میشد مکافات داشتیم با بیدار شدنش . فیلمی بود فقط . 😁😁 ولی ارشیا گلی همیشه به موقع بیدار میشد و اذیت مامانی هم نمیکرد . از اولین مشق نوشتن های هانی خانم هم عکس گرفتم که براش میذارم تا وقتی بزرگ شد ببینه و ذوق کنه😀😉 امیدوارم که همیشه سالم و موفق باشن جوجه های  خوشگل مامان...😘🙏 ...
3 آبان 1397

اولین روز مهرماه....

سلااام خوشگلای مامان ... مدرسه ها هم از امروز شروع شد و شما دوتا جیگر امروز رفتین مدرسه. ارشیا گلی ثابت شیفت صبحه ولی هانیا گلی چرخشیه . البته این هفته صبح بود که دوتاتون باهم راهی مدرسه هاتون شدین . انشالله که توی سال تحصیلی جدید همیشه موفق و سربلند باشین و مامان و بابایی مثل همیشه بهتون افتخار کنن ... یادتون نره شما دوتا قهرمانان زندگی من و بابایی هستین و ما هم شما رو میپرستیم .... به امید موفقیت...🙏🙏 ...
1 مهر 1397